سمنان؛ سرزمین مردانی که مرزهای تاریخ را درنوردیدند

جواد طیبی، فعال رسانه ای استان سمنان در یادداشتی نوشت: استان سمنان را اگر تنها با کویر، جنگل، جاده، کاروانسرا، بناهای تاریخی و چشم‌اندازهای طبیعی‌اش بشناسیم، بخشی از حقیقت این سرزمین را دیده‌ایم؛ حقیقتی که شاید مهم‌تر از هر بنای تاریخی و هر جاذبه طبیعی، در «انسان» و «اندیشه» این دیار نهفته است.

سمنان سرزمینی است که تاریخ در آن فقط در خشت و آجر بناها باقی نمانده؛ در کلام عارفان، غزل شاعران، اندیشه حکیمان، دانش دانشمندان و سلوک مردانی که آوازه آنان از مرزهای ایران عبور کرده نیز امتداد یافته است. از بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی تا علاءالدوله سمنانی و سیداشرف جهانگیر سمنانی، از منوچهری دامغانی و ابن یمین فریومدی تا یغمای جندقی و فروغی بسطامی، و از حکیم الهی سمنانی و بی‌بی منجمه تا دانشمندان معاصر؛ این سرزمین مجموعه‌ای از میراث انسانی ایران را در خود جای داده است.

شاید کمتر استانی در ایران را بتوان یافت که در پهنه‌ای چنین نزدیک، این اندازه از قله‌های عرفان، ادب، حکمت و دانش را در کنار میراث ملموس تاریخی و طبیعی خود داشته باشد.

بایزید بسطامی، عارف بزرگ ایرانی، نام بسطام را از یک شهر تاریخی فراتر برد و آن را به یکی از کانون‌های مهم عرفان ایرانی تبدیل کرد. چند کیلومتر آن‌سوتر، در خرقان، نام ابوالحسن خرقانی با اندیشه‌های انسانی، اخلاقی و عرفانی گره خورده است؛ شخصیتی که سخن و نگاه او قرن‌ها پس از زندگی‌اش همچنان موضوع پژوهش و گفت‌وگو در ایران و جهان است. این دو نام، امروز تنها شخصیت‌های تاریخی نیستند؛ بخشی از هویت فرهنگی و معنوی شاهرود و استان سمنان‌اند و می‌توانند محور شکل‌گیری یک مقصد جدی گردشگری عرفانی و فرهنگی باشند.

در سرخه، نام علاءالدوله سمنانی، عارف و متفکر بزرگ قرن هشتم، روایت دیگری از این میراث انسانی را شکل می‌دهد. اندیشه و آثار او نشان می‌دهد که سمنان در گذشته تنها محل عبور کاروان‌ها نبوده، بلکه محل رفت‌وآمد اندیشه‌ها، مکاتب و جریان‌های فکری نیز بوده است. سیداشرف جهانگیر سمنانی نیز این روایت را از مرزهای جغرافیایی ایران عبور می‌دهد؛ عارفی که میراث فکری او تا شبه‌قاره هند امتداد یافته و نشان می‌دهد که «سمنانی بودن» در برخی مقاطع تاریخی، مفهومی فراتر از یک جغرافیای محلی بوده است.

در سوی دیگر، ادبیات فارسی، چهره‌ای دیگر از سمنان را آشکار می‌کند. منوچهری دامغانی، شاعر نامدار دوره غزنوی، دامغان را در تاریخ شعر فارسی ماندگار کرده است. ابن یمین فریومدی با قطعات حکمی و اخلاقی خود، نام فریومد را به ادبیات ایران پیوند زده و یغمای جندقی و فروغی بسطامی نیز هر یک بخشی از میراث شعر فارسی را نمایندگی می‌کنند.

این نام‌ها را نباید صرفاً در کتاب‌های تاریخ و ادبیات جست‌وجو کرد. هر یک از آنان می‌تواند به یک «روایت گردشگری» تبدیل شود؛ روایتی که گردشگر را از دیدن یک بنا به فهمیدن یک فرهنگ می‌رساند.

امروز گردشگری جهان بیش از گذشته به سمت تجربه، معنا و روایت حرکت کرده است. گردشگر دیگر تنها به دنبال ثبت تصویر یک بنای تاریخی نیست؛ می‌خواهد بداند چه کسی در این مکان زیسته، چه اندیشه‌ای در آن شکل گرفته، چه داستانی پشت یک بنا قرار دارد و چگونه یک شهر یا روستا توانسته بخشی از تمدن یک ملت را بسازد.

از این منظر، خانه‌ها، آرامگاه‌ها، مساجد، مدارس، کاروانسراها، بازارها، محوطه‌های تاریخی و بافت‌های کهن استان سمنان زمانی به یک محصول گردشگری قدرتمند تبدیل می‌شوند که به «انسان و روایت» پیوند بخورند.

کاروانسراهای سمنان، دامغان و گرمسار تنها بناهایی برای توقف کاروان‌ها نیستند؛ آنها بخشی از داستان بزرگ جاده ابریشم‌اند. بافت تاریخی سمنان تنها مجموعه‌ای از دیوارهای قدیمی نیست؛ می‌تواند روایتگر زندگی شهری، معماری، آب، تجارت و فرهنگ مردمانی باشد که قرن‌ها در این مسیر زیسته‌اند. تپه حصار دامغان تنها یک محوطه باستان‌شناختی نیست؛ سندی از هزاران سال تمدن انسانی است. بسطام و خرقان نیز فقط مقصدی برای زیارت یا بازدید نیستند؛ می‌توانند بخشی از یک مسیر بین‌المللی گردشگری عرفان ایرانی باشند.

حتی میراث آب سمنان نیز در همین منظومه معنا پیدا می‌کند. پارا، استخرها، آب‌انبارها، قنوات و سازه‌های تاریخی انتقال و ذخیره آب، تنها عناصر معماری نیستند؛ روایت نبوغ مردمی هستند که در سرزمینی کم‌آب، زندگی و تمدن را ممکن کردند. همان‌گونه که اندیشه بایزید و خرقانی پاسخی به نیازهای معنوی انسان بود، قنات و آب‌انبار نیز پاسخ نیاکان این سرزمین به نیازهای مادی و زیستی جامعه بود.

این همان نقطه‌ای است که «میراث فرهنگی» به «گردشگری» متصل می‌شود.

اگر گردشگری سمنان قرار است از «معبر» به «مقصد» تبدیل شود، یکی از مهم‌ترین مسیرها، بازخوانی همین میراث انسانی است. مسیری که می‌تواند از تاریخ و باستان‌شناسی دامغان آغاز شود، به عرفان بسطام و خرقان برسد، از حکمت و فرهنگ سمنان عبور کند، در جندق و فریومد به ادبیات و شعر پیوند بخورد و در کنار آن، با طبیعت، روستاها، صنایع‌دستی، غذاهای محلی و شیوه زندگی مردم استان کامل شود.

در چنین نگاهی، مفاخر استان صرفاً شخصیت‌هایی متعلق به گذشته نیستند؛ آنان «سرمایه فرهنگی» امروز سمنان‌اند.

سرمایه‌ای که می‌تواند در موزه‌ها، خانه‌های تاریخی، رویدادهای فرهنگی، جشنواره‌ها، مسیرهای گردشگری، تولیدات رسانه‌ای، کتاب‌ها، مستندها، صنایع‌دستی، محصولات فرهنگی و حتی طراحی برند گردشگری استان بازآفرینی شود.

تصور کنیم گردشگری که وارد استان می‌شود، به جای آنکه تنها چند ساعت در مسیر تهران ـ مشهد از سمنان عبور کند، وارد یک «مسیر تمدنی» شود؛ در دامغان با تمدن چند هزار ساله مواجه شود، در بسطام با جهان عرفان ایرانی آشنا شود، در خرقان درباره انسان و اخلاق بیندیشد، در سمنان با حکمت و معماری و نظام شگفت‌انگیز آب شهری روبه‌رو شود و در فریومد و جندق، ادبیات و شعر فارسی را لمس کند.

در این صورت، هر شهرستان استان یک جاذبه منفرد نخواهد بود؛ بلکه حلقه‌ای از یک زنجیره بزرگ فرهنگی خواهد شد.

از سوی دیگر، این ظرفیت می‌تواند به دیپلماسی فرهنگی استان نیز کمک کند. وقتی نام بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی برای مخاطب کشورهای مختلف قابل روایت است، وقتی نام علاءالدوله و سیداشرف جهانگیر سمنانی تا شبه‌قاره امتداد پیدا می‌کند و وقتی شعر منوچهری دامغانی بخشی از میراث زبان و ادبیات فارسی است، سمنان دیگر صرفاً یک مقصد استانی نیست؛ بخشی از جغرافیای بزرگ تمدن ایرانی است.

حتی در دوران معاصر نیز این زنجیره متوقف نشده است. چهره‌هایی همچون حکیم الهی سمنانی، غلامرضا اعوانی و دانشمندانی که از این خطه برخاسته‌اند، نشان می‌دهند که سنت علم، حکمت و اندیشه در سمنان به گذشته تعلق ندارد و در روزگار معاصر نیز ادامه یافته است.

بنابراین، معرفی سمنان با یک فهرست بلند از جاذبه‌ها کافی نیست. آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، ساختن «روایت سمنان» است؛ روایتی که در آن کویر و جنگل، کاروانسرا و قنات، مسجد و بازار، تپه باستانی و روستای تاریخی، صنایع‌دستی و غذاهای محلی، و مهم‌تر از همه، انسان‌هایی که در این سرزمین اندیشیده و زیسته‌اند، در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند.

سمنان می‌تواند سرزمین «مسیرها» باشد؛ مسیر جاده ابریشم، مسیر عرفان، مسیر تمدن، مسیر آب، مسیر شعر و ادب و مسیر زندگی.

و شاید مهم‌ترین پیام این میراث برای امروز ما این باشد که سرمایه اصلی یک سرزمین تنها آن چیزی نیست که در زمین آن باقی مانده؛ آن چیزی است که در ذهن و فرهنگ مردمانش به یادگار مانده است.

استان سمنان این سرمایه را دارد؛ سرمایه‌ای که قرن‌ها پیش در کلام عارفان، شعر شاعران، اندیشه حکیمان و دانش دانشمندان شکل گرفته و امروز می‌تواند به زبان گردشگری، فرهنگ و توسعه پایدار برای نسل جدید روایت شود.

سمنان اگر بخواهد از «معبر» به «مقصد» تبدیل شود، راه آن فقط ساختن جاذبه جدید نیست؛ راه، دوباره دیدن داشته‌هایی است که قرن‌هاست در این سرزمین وجود دارند.

این بار باید بایزید، خرقانی، علاءالدوله، اشرف سمنانی، منوچهری، ابن یمین، یغما، فروغی، حکیم الهی و دیگر مفاخر این دیار را نه فقط در کتاب‌ها، بلکه در کوچه‌ها، بناها، موزه‌ها، رویدادها و مسیرهای گردشگری سمنان دوباره زنده کرد.

سمنان، سرزمین بناهای ماندگار نیست؛ سرزمین انسان‌های ماندگاری است که بناهای این سرزمین را معنا بخشیده‌اند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405062301962
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha